خانواده موفق - تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 0:37
قرار شده از شبکه استانی بیان خونمون و به عنوان خانواده موفق ما رو مثلا معرفی کنن! دیشب برادر شهرداره اومده بالا میگه که! به خاطر من میان دیگه بقیه مهم نیستن یاشن یا نه! خودمم مرخصی میگیرم! راستش خیلی ناراحت شدم! خیلی زیاد! انگار یادش رفته اون بدون من و بقیه دیگه خانواده ای نداره! دلم میسوزه پدرم وقت...
ترجمه - تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 0:37
میخوام بشینم ی کتابی رو ترجمه کنم! خودم به روانشناسی و رمان علاقه زیادی دارم! به نظر شما از کجا باید شروع کنم؟ اصلا رمانهای جدید یا کتب جدید رو رایگان در اختیار ادم میزارن؟ برم تو کدوم سایتا؟ + نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ساعت 9:4 توسط ش |
خواندن - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:12
میخندم سعی میکنم انکار کنم! اما لعنتی مگه میشه؟؟؟ ادای ادمای شاد رو در میارم...اما همین که سرم رو بالش میزارم، نفسم آه میشه! پلکام خیلی ساده و عادی شروع به لرزیدن میکنن! بیشتر که بهم فشارشون میدم...طرح لبخندت واضح و واضح تر میشه... می بینمت که داری از در وارد میشی...چشم میگردونی و نگاهت رو چشمام قفل...
فاصله - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:12
کی میدونست که هر روز صبح دلم میخواد اول به تو فکر کنم! عکست رو تو اینستا دید بزنم و اه بکشم؟ بعدش به خودم بگم اه! چرا انقدر ضعیفی اون رفته! هیچ وقت برای تو نبود! هیچ وقت! تو دلم اه میکشم و بازم ازت میخام که شاد باشی!
راز - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:12
دلم صدات رو میخاد... امروز تو رو ارزو کردم زیر بارون
mayor - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:12
برادر بزرگه شهردار شد...براش خوشحالم...حالا تو خانواده فقط من به جایی نرسیدم و به یه لیسانس افاقه کردم! اما ریا نباشه حداقل برای اینکه مایه ابروریزی سایرین نبودن قول دادم یه کارایی بکنم! حداقل مدرک زبان بگیریم و تو یه اموزشگاهی یا چه میدونم جایی مشغول به کار بشم! یا یه کتاب ترجمه کنم یا مقاله ای چیز...
جملات - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:12
دیشب پدر انقدر سرم داد کشید که از خودم پرسیدم واقعا چاره چیه؟ تنها راه خلاصی ابدی من شوهره! که اونم کسی من رو نمیخواد! نمی دونم کی میخاد یاد بگیره من یک دخترم دوس ندارم مخاطبم حرف رکیک بزنه، دوست ندارم با صدای بلند صحبت کنه!و هزار تا چیز دیگه! و وقتی بهش بگم این شکلی صحبت نکن با من دیوانه تر بشه سرخ...
یلدای کذایی! - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:12
قراره با مامان بریم قشم...از الان دعا میکنن که ما یلدا اونجا نباشیم! اما من از ته دل دعا میکنم که بریم ! دوس دارم خب! از عروس بزرگه براتون بگم که باردار شده و چون قرراره بعد از به دنیا اومدن بچه بده مامان نگهش داره کلی براش خود شیرینی میکنه! از هر فرصتی استفاده میکنه بگه تو نفهمی! ازش خوشم نمیاد واق...
رسم - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:12
میگن رسم اینه اگر بهش دل سپردی و اعتماد کردی هر چیزی گفت! بگو چشم...منم میگم چشم... خدایا بهم ارامش بده...خدایا...
حق! - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 18:12
حقی که والدین بر گردن فرزند دارن 200 بار تکرار شده! یکی بیاد برای من روشن کنه که ما فرزندا حق و حقوقمون رو از کی باید بگیریم؟ حکما مثل گوسفند پرواری جهت پروار بندی فقط به دنیا نیومدیم اومدیم؟؟؟ من از پدرم و مادرم نفرت دارم!
دل درد - تاریخ: 1396/8/3 ساعت: 12:28
چند روزه که دل درد دارم! همه چی تو دل ملم بهم ریخته!
حسرت - تاریخ: 1396/8/3 ساعت: 12:28
حسرت بوییدن آغوشت داغ شد بر دلم... بوم بوم افسونگر قلبت از آن که خواهد بود؟ بوسیدن چشمانت... لمس دستانت...همه و همه شد حسرت برایم... من فقط تو را میخواهم... + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:0&nbsp توسط ش |
خواستن و بودن - تاریخ: 1396/8/3 ساعت: 12:28
گاهی فکر میکنم که هیچ کسی... بیخیال.... این نیز بگذرد! از امروز با خودم قرار گذاشتم خدایا! + نوشته شده در دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۶ساعت 10:23&nbsp توسط ش |
لیلا - تاریخ: 1396/8/3 ساعت: 12:28
خوب که لیلا هست...اگر نبود...نمیدونم باید چی کار میکردم.
فرایند - تاریخ: 1396/8/3 ساعت: 12:28
دارم چیزهای جدید تجربه میکنم...ای کاش زودتر تر فهمیده بودم... نخوندن میشه دست مایه ای برای جاهل موندن! حداقل برای من اینطور بوده... پیروز باشید + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:8&nbsp توسط ش |
زیا - تاریخ: 1396/8/3 ساعت: 12:28
-امروز عکسش رو تو اینستا دیدم! تو استوری یکی از دوستان! چقدر بده که عاشق باشی نتونی بگی! یا حتی انقدر ساده انگارانه بهش نگاه کنی که انکارش کنی! میدونید از چی دلم گرفته! من حتی تن صداش رو هم فراموش نکردم...انگار همین جاست! کنارم... بدیش اینه که اصلا